شروع !

 

 

 

وقتی شروع شد ،

او پوستی کشید

بر کاسه ی سرم

و یک تفنگ داد به دستم ،

آن روزها که موی سر من سیاه بود

و صورتم سفید ؛

آن روزها که قلب من این شکل را نداشت ؛

این

      شکل تاول پر خون و چرک را ...