عبور

 

 

بر پلک های پنجره ام سایه ای گذشت :

شاید تو بوده ای ،

شاید نگاه ماه

فانوس سرد یاد مرا زنده کرده است

در بیشه زار دور و مه آلود ذهن تو

شاید خیال من

امشب گذشته است

از دره های تار فراموشی

تا آشیان روشن اندیشه های تو .

 

بر پلک های پنجره ام سایه ای گذشت :

تا کوچه می دوم ،

بن بست ها برابر چشم اند ،

یک خوابگرد پیر

آرام و کند می گذرد از کنارشان ؛

مهتاب عشوه گر

بر اشک های من لبخند می زند .

 

بی تو چه گونه بگذرم از شب

بی تو چگونه من ؟ ...