بی شکل

 

 

ته مانده های روز را

با آخرین لیوان چایم

          سر می کشم هر عصر .

 

وقتی گلوی خواب را

در آستان صبح می بُرند ،

باقی رویاهای شب را

تُف می کنم

حل می شوم

بی رنگ ، بی شکل

در آبگیر ذهن گله ...